سر کوچولوتو گذاشتی روی پامو خوابیدی. من برای اینکه از این لحظه های سخت انتظار فرار کنم به بدترین شکلها وقتم رو هدر میدم. برای اینکه حس نکنم در خودم فرو می رم. تو منو سرحال می خوای. شاید تو هم برای فرار از انتظار برای بازی با من به کارتونهات پناه می بری؟

نه که تلاشی نکنم ولی همه اش فقط برای یکی دو ساعت جواب می دهد. یک ساعت تمیز کردن مثلا آشپزخانه و اتمام هر چه شارژ کردیم خودمان را.

این روزنه های امید انگار خیلی دور هستند. نمی دونم به من می رسند بلاخره یا نه؟ به هر حال هنوز منتظرم.