دیروز خونه رو قولنامه کردیم. 8 سال پیش فکر می کردم مالکیت چه معنی داره. مهم اینه که توی جایی که حتی ستدش به نام دیگری هست به تو خوش بگذره و خوب زندگی کنی. وقتی توی سال اول قیمت خونه دو برابر شد کمی ترسیدم ولی نگران کسی نبودم . هنوز در ایده ال هایم دور می زدم. وقتی سال بعدش دوباره دوبرابر شد باز هم بی سقف نموندیم ولی من نگران دو برابر شدن سالهای بعد بودم. وقتی کودکم به جمعمون اضافه شد از اینکه باید بهش تذکر بدم مراقب در و دیوار دیگران باشه بیزار بودم. ( بگذریم که سخت هم نگرفتم ها . راه اومدم باهاش و خودم پاک کننده به دست شدم و قانون گزار برای مکانهای مجاز) استرس هر ساله خانه پیدا کردن جمع کردن اسباب خانه .دیگر یک سال برایم طولانی نیست. تا چشم به هم بزنم می رسد.

حالا هم هنوز فکر نمی کنم که این مالکیت مسخره خوشبختم می کند ولی می دانم که لازمش دارم . از مدام نگرانش بودن خسته ام. درست فکر می کنم ایا یا آرامش را اشتباه جستجو می کنم؟