تا 13 دقیقه دیگه میشه 24 مرداد و من متولد می شم. 24 ام می دونه که چقدر دوستش دارم. الان دلم کسی رو می خواد که روز تولدم براش خیلی مهم باشه. ثبت در تاریخ بشود که من الان از دستت به خاطر تنها گذاشتن ما و شرکت در یکی از این مهمانیهای افطار سبیل اندر سبیل عصبانیم. غروب به خاطر اینکه از دلتنگی نزنم کانال گریه دخترک رو بردم پارک. عزیزم در پارک هم به شادی همیشه نبود از کج خلقی من . از کجا می فهمه اخه؟ بیشتر عصبانی شدم. دلم می خواد گریه کنم والا برخلاف همیشه اشکم هم نمیاد تا کمی سبک بشم. سیگار نمی کشم م.ش.روب هم نمی خورم. خوب چطوری دلم اروم بشه. می مونه گریه کنم اونم حالا همیشه سر راهه الان ناز می کنه. به جای اینکه بشم نقشه های 29 سالگی رو بکشم اینا رو می نویسم.

فردا کجا جیم بشم که تو تنها بمونی حالت جا بیاد.؟ می دونم با این کار گند زده میشه به روز مجبوبم ولی خشمگین تر از اونم که فردا رو هم به انتظار مسخره برای اومدنت بگذرونم. می دونم سورژریز این حرفها هم بلد نیستی و دلتنگی من بیشتر به گیر دادن وادارم می کنه. چقدر سخته جایی زندگی کنی که بلد نباشی لحظه های دلتنگیت رو کجا می شه در بری. البته به همراهی یک فرشته کوچولو.