امروز اون ملاقاته انجام شد.خوب بود. الان تهرانم با یه اینترنت افتضاح. همسر دیر اومد. دو بار هست که می خوایم بریم دنبال کار کابینت ها و منو سر کار می زاره. من چطور بگم از این کار متنفرم. دلم می خواد بزنم زیر همه چیزها. از این می ترسم که فشار کم تحملم کرده باشه و در حال زورگویی باشم. خیلی خسته است و دعا می کنم که فشارهای کاری ازش برداشته بشه تا من یک تسویه حساب اساسی بکنم. قبل از اون فقط عذاب وجدانش برام می مونه. البته من هم باید اروم باشم تسویه حساب در عصبانیت هم بی فایده است. به تصمیم های غیر منطقی یا بهتر بگم راضی نکننده منجر می شه.