کوچولوی من امشب داشتی کارتون آلفا و امگا رو می دیدی . اونجا که همه فکرکردن کیت مرده گریه کردی. یک بغضی کرده بودی که دل سنگ رو آب می کرد. نمی دونی با دل من چه کرد. چند روز پیش هم با فیلم به رنگ ارغوان این اتفاق افتاد. نمی دونستم نگرانی ادمهای تو فیلم رو درک می کنی و براشون غصه می خوری. دلبند 3 ساله من چطور تو رو از حجوم این اندوه نجات بدم؟ چه کنم مثل من احساست دم دستت نباشه؟ نازنینم مهم نیست که دل من چطور با بغض تو پاره می شه نمی خوام صدای شکستن قلبت برام مدام بشه چون به هر حال شکستنی ها گاهی می شکنن.

عزیزم نمی گویم گریه نکنی. می دانم بسیارند آسمانهای آفتابی که از پس این گریه ها ظاهر می شن. اما در آن نمان. نمی خواهم سیل تو را با خود ببرد.

نگران دل کوچک و قلب مهربانت

مامان

پ.ن. فردا برنامه هامو می نویسم.