امروز صبح یک قراری داشتم. مثلا کاراموزی. با یکی هماهنگ کردم و از اینکه آیا می تونه این کارو انجام بده یا نه سوال کردم. مادرم رو کشوندم خونه تا دخترک رو نگهداره. دیروز که آقا کلا کنسل کردم. امروز هم رفتم و نیامد. آخه بابا وجدان داشته باشین. مجبور که نبودی. من که پرسیده بودم. می گفتی نمی تونم یا وقت ندارم یا دوست ندارم. چرا وقت بقیه و همین طور حرف خودتون براتون این قدر بی ارزشه. واقعا راه حلی براش ندارم. اگر می شد درک کنن چه قدر حال آدمو بد می کنن باز هم این کارو می کردن؟ دانشمندان محترم لطفا یک دستگاه احساس درک کن اختراع کنید.

زنگ زدم با اون شرکت برای هفته بعد قرار گذاشتم.

این پروژه هم که هست.

دندانپزشکی هم که می رم فردا.

خوب انتخاب کن و قبلش تصمیم بگیر. لطفا از سر ناچاری عمل نکن. بشمریم این روزها رو ببینیم چند تا از این انتخابها می کنی.