دو سه روزی هست که به نظرم دخترک شادتره. بساط نقاشی شدیدا به راهه. پریروز روی پارچه نقاشی کردیم. پاهاشو رنگ می کرد و روی پارچه می پرید. از شادی جیغ می کشید.

من هم که نمی دونم هر روز تسلیم تر از دیروز یا امیدوارتر یا چی ؟ توی این کتاب انسان و خدا نوشته لوک فری نوشته بود خوشبخنی نهایی باید در ناامیدی باشه نه امید. البته با اون نثر سنگین کلن نمی فهمم چی می گه ولی یک چیزهایی توش بهم چشمک می زنه که شاید چیز خوبی توش پیدا بشه.

همسر محترم زودتر مشرف شدند امروز ما رفتیم پیاده روی . بابت ان هم شادم .