به دلیل نایاب بودن حس خوب در من به محض ایجاد ثبتش کنم که از دستم در نرود. دلیل خاصی هم ندارد. یک مقدار با خودمان کنار آمدیم. شاید هم دلیلش نیم ساعت نقاشی با دخترکم باشد.

دلیلش هر چه که باشد قول می دم فردا دخترک را با اسکوتر تازه خریداری شده به حیاط زیبای مجتمع ببرم. 2 ماه دیگر می روم و  تازه یادم افتاده چه جای قشنگی. کاش حالا تا آخر دو ماه همچنان یادم باشد.

تز مهندس میم را هم گرفتم ازش. همینجا بگویم که چقدر مودب است این آدم. و یادم باشد با آدمهایی که با من کار خواهند داشت مودب و مهربان و کمک رسان باشم. مهندس جان شما که ان قدر خوبی یک کاری در آن شعبه تهرانت به ما بده دیگر.

 پی نوشت:

از ما به اداراه کننده کائنات: ما رویمان نمی شود این مطلب را دوباره خدمت ایشان عرض کنیم. عمرا هم آدرس وبلاگ به آشنایی بدهیم تا بیش از این خودمان را سانسور کنیم. می شناسیمان دیگر. لطفا این پیام را خودت مخابره کن. می دانی که ما محافظه کاریم. مثلا اگر یادش رفته یادش بنداز. ولی اگر شرایطش مهیا نیست زورش نکن. متشکریم کلا.